أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
498
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
2 - اخباريست كه در بارهء معراج رسيده و مضمون آنها مشتمل بر اموريست كه عقول سليمه از قبول آنها سرپيچى نميكند و با قواعد و اصول نيز منطبق مىباشد اين روايات را نيز ما جايز و روا ميداريم و درست ميشماريم آنگاه ميگوئيم كه معراج پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بيدارى بوده نه در خواب . 3 - اخباريست كه ظاهرش مخالف با اصول و قواعد است ليكن ميتوان آنها را بتأويلى منطبق با قواعد ساخت پس بهتر آنست كه اين دسته را نيز بپذيريم و بتأويل آن بپردازيم تا مخالف دليل و برهان نباشد . 4 - اخباريست كه ظاهر آنها مخالف عقل و نقل است و تأويل آنها هم ممكن نيست مگر با تعسّف و تكلّف دور ؛ پس بهتر آنست كه اين اخبار را نپذيريم و بگوئيم كه آنها از معصوم نيست و مجعول و موضوع و ساخته است . اگر مثالى براى اين چهار قسم لازم باشد ميتوان گفت كه : ثابت و مقطوع به در بارهء معراج آنست كه پيغمبر ( ص ) را عروجى بوده و به همين اجمال اكتفا كنيم . و از قسم دوّم است آنكه پيغمبر ( ره ) آسمانها را گشت و پيغمبران را ديد و همچنين عرش و سدرة المنتهى و بهشت و دوزخ را ديد و نظاير اينها را از موجودات عالم غيب مشاهده كرد . و از قسم سوّم است اينكه پيغمبر ( ص ) گروهى را ديد كه در ناز و نعيم بهشت ميخرامند و گروهى ديگر را ديد كه در آتش دوزخ معذّبند ، پس روايات را بايد بر اين حمل كرد كه پيغمبر اسامى و صفات ايشان را ديده است نه اعيان و ذوات ايشان را . امّا قسم چهارم اخبارى است كه آنها را نبايد پذيرفت از قبيل اينكه پيغمبر ( ص ) خداى را آشكارا ديد و با وى بر روى تخت نشست و امثال آنها از امورى كه موجب تجسيم و تشبيه و نظاير اينها از امور معلوم البطلان است . و از اين قبيل است آنچه روايت كردهاند كه شكم پيغمبر را شكافتند و از دنس عيب و نقصان و سوء و عصيان شستند زيرا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از هر گونه عيب و عوار برى و بر كنار بوده است ؛ علاوه بر اينكه چگونه ممكن است كه امور معنوى قلبى را با اين